X
تبلیغات
دبستان پسرانه افضل زاده نائینی - کارکردهای اجتماعی آموزش و پرورش

دبستان پسرانه افضل زاده نائینی

ناحیه 2 آموزش و پرورش مشهد مقدس

کارکردهای اجتماعی آموزش و پرورش

 

آذر 1391

 

کارکردهای اجتماعی آموزش و پرورش

مقدمه

نهاد آموزش و پرورش چه کارکردهایی برای جامعه،فرد در جامعه یا هردو دارد؟

نهاد آموزش و پرورش با سایر نهادها چه رابطه ای دارد؟

پاسخ به این سؤال ها کارکردهای آموزش و پرورش را برای ما روشن می سازد.

در بیشتر جوامع نهادهای آموزش و پرورش ،ابزارهای مهم تحقق اهداف و مقاصد اجتماعی به شمار می روند.با توجه به این که آموزش و پرورش موجبات نظم و پیشرفت اجتماعی را فراهم می کند، اقدامات قابل ملاحظه ای از جانب مردم و دولت ها،در جهت سیاست گذاری و تأمین منابع آن به عمل می آید.

دو انتظار از آموزش و پرورش مطرح است.اول این که سنت هایی مثل احترام به اقتدار،اطاعت از قانون و میهن دوستی  و مانند آن راحفظ وتحکیم کند و دوم این که موجبات رشد و توسعه ی سیاسی و اقتصادی جامعه را فراهم نماید.

از طرفی برنامه های آموزش رسمی ،عموما پیامدها و نتایج پیش بینی نشده ای را و گاهی ناطلبیده به بار می آورند.و تشخیص این که کدام اثرات آموزش و پرورش آگاهانه و کارکردی است و کدام پیامدها اتفاقی و ضمنی ، دشوار می شود.میزان توافق در زمینه ی ارزش ها در نظام های آموزشی متفاوت است.در نظام های نامتمرکز پاسخگویی به فشارهای گروهی و محلی ، مجاز شمرده می شود.در حالی که در نظام های متمرکز چنین نیست.و لذا تشخیص این که ارزش ها و فراگردهای کدام گروه اجتماعی در شکل فراگرد آموزش و پرورش مؤثرتر واقع می شوند،گاهی دشوار است.مشکل دیگردر امر تفکیک کارکردهای آموزش و پرورش و تعیین اولویت آن ها در کشورهای پیشرفته ، سرعت تغییرات اجتماعی است. چرا که نظام های آموزش و پرورش ،تحت تأثیر تغییرات اجتماعی بزرگی نظیر ،گسترش شهر نشینی،صنعتی شدن و حرفه ای شدن مشاغل که در سطح کلی جامعه اتفاق می افتد،شکل می گیرند.در نتیجه می توان گفت که کارکردهای آموزش و پرورش با رشد و تحول اجتماعی ،اقتصادی و سیاسی تغییر می کند.ذیلا کارکردهای  مهم آموزش و پرورش را که از مطالعه در نظام های آموزشی مختلف به دست آمده توصیف و بررسی می کنیم.این کارکردها مکمل یکدیگرند و اهمیت و اولویت آن ها با توجه به اهداف و شرایط اجتماعی،از جامعه ای به جامعه ای متفاوتند.بعضی از این کارکردها نقش محافظه کارانه و بعضی نقش نو آورانه دارند.

انتقال فرهنگ

فرهنگ ذاتی نیست بنابراین لازم است به هر نسل جدید آموخته شود.همه ی جوامع به میراث فرهنگی بها می دهندوچون بر اثر غفلت ممکن است از بین برود لذا انتقال آن به نسل های جدید اهمیت خاصی پیدا می کند.

وظیفه ی تعلیم و تربیت با توجه به فرهنگ جامعه ، همان طور که دورکیم اظهار نظر نموده،انتقال میراث فرهنگی است.و به نظر صاحبنظران مدرسه در این زمینه سه وظیفه ی عمده به عهده دارد. 1)تفهیم و تغییر میراث فرهنگی 2)ارزشیابی میراث فرهنگی 3) بازسازی وطرد انتخابی میراث فرهنگی

1)تفهیم و تغییر میراث فرهنگی:مربیان و معلمان مدرسه باید در تفهیم فرهنگ جامعه و ترویج آن به شاگردان کمک نمایند.ایشان را راهنمایی نمایند تا رفتار،احساس،عقاید،افکار و ایده آل هایی را که مورد قبول جامعه هستند در خود رشد دهند.یکی دیگر از وظایف معلم و مدرسه، ایجاد حس قدردانی در شاگردان نسبت به میراث فرهنگی است.زیرا هم تغییرات اجتماعی و مهم موجود فرهنگی کشورهای پیشرفته بسیاری از آن ارزش ها و هنجارها را دگرگون کرده است.و باعث شده تا آنان را از میراث فرهنگی دور سازد یا اهمیت آن را در نظر آنان کم رنگ سازد.در نتیجه تضادی بین افکار اجتماعی،نظریات،احساس و عقاید نوجوانان با سالمندان و به اصطلاح نسل گذشته ،به وجود می آورد.لذا مدرسه باید به شاگردان کمک کندتا ارزش های فرهنگی جامعه را بهتر درک کنند و قدر و منزلت آن را بدانند و به آن افتخار نمایند.

2)ارزشیابی میراث فرهنگی:از آن چه گفته شد نباید پنداشت که هر چه از گذشته به ارث رسیده و به اصطلاح سرمایه فرهنگی جامعه را تشکیل می دهد، مورد پذیرش قرار داده و آن را به شاگردان خود منتقل کنیم.بر این اساس چون میراث فرهنگی متکی بر گذشته است و همه ی اجزائ و عناصر آن متناسب با زندگی امروز و فردای جامعه نیست،باید همواره مورد ارزشیابی و تجدید نظر قرار گیرد.صاحبنظران و فرهنگ شناسان نقاط قوت و ضعف آن را مشخص نمایند تا در برنامه ریزی درسی مورد توجه قرار گیرد.

3) بازسازی و طرد انتخابی میراث فرهنگی: باید دانست برای آن که هر نو آوری پذیرش اجتماعی یابد،باید مفید بودن خود را به اثبات برساند.بدین منظور دو حالت وجود دارد.الف:جای آن عنصر در نظام فرهنگی خالی است. ب: مورد یا عنصر مشابه در جامعه از قبل وجود دارد.

درحالت اول،عنصر تازه وارد به راحتی و بدون کمترین مانع و مبارزه ای در نظام فرهنگی وارد شده و باقی می ماند.مثلا بسیاری از لغات و اصطلاحات غربی اکنون بین مردم رایج است که قبلا وجودنداشتهاست.مانندکامپیوتر،ترمینال ،هلکوپتر، اتوبوس،تاکسی،رینگ چرخ ، ویدئو،سینما ،تلفن، بلوار ، اتوبان ، فتوکپی و ....که مردم از طریق جامعه و دهان به دهان به تدریج آموخته و به کار می برند.که البته با تلاش های فرهنگستان زبان فارسی در کشور ما،معادل فارسی بسیاری از این کلمات مشخص و معرفی شده اند ودر کتاب های درسی و رسانه ها از این کلمات استفاده می شود مانند:رایانه،پایانه ، چرخ بال

اما حالت دوم،یعنی در صورتی که مشابه یا نوع دیگری از آن در نظام فرهنگی وجود دارد ولی به دلیل تغییرات ،تحولاتی که در جامعه صورت گرفته ،متناسب با اوضاع و احوال اجتماعی نیست،کمتر مورد استفاده قرار می گیرد.به عنوان مثال،مصرف انواع ساندویچ روز به روز بیشتر می شود، نه از آن جهت که ارزش غذایی بالایی دارد ،بلکه بدان دلیل که به راحتی تهیه می شود و قابل مصرف است .و به همین خاطر بیشتر از غذاهای سنتی مانند آبگوشت،چلو کباب ، انواع خورشت ها مورد استفاده مردم به خصوص نسل جوان قرار می گیرد.امروزه دیگر فرصت نیست تا یک ساعت صرف خوردن یک ناهار شود.فرد می تواند در حال ساندویچ خوردن راه برود،بازی کند یا رانندگی کند،فرق نمی کند در کجاست. در خیابان،در حال کوهنوردی یا پشت میز اداره.نمونه دیگر استفاده از صندلی در مساجد و مکان های مذهبی است .چون مفید بودن آن به اثبات رسیده است.

جامعه پذیری

انتقال ارزش ها ، گرایش ها،هنجارها و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی ،به منظور اجتماعی کردن نسل های جدید جامعه صورت می گیرد.اساس جامعه بر این واقعیت استوار است که انسان به صورت شخص زاده نمی شود.بلکه از طریق پرورش و آموزش اجتماعی به یک شخص تبدیل می شود.

تعریف جامعه پذیری: اجتماعی شدن به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزش ها ،هنجارها و نگرش های گروهی و اجتماعی است.یا به مفهوم دیگر اجتماعی شدن فراگردی است که به واسطه ی آن،هر فرد،دانش و مهارت های اجتماعی لازم برای مشارکت مؤثر و فعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب می کند.(بروم و سلزنیک ، 1968)  مجموعه ی این ارزش ها،هنجارها ، نگرش ها،دانش ها و مهارت ها ،فرد را قادر می سازد که با گروه ها و افراد جامعه،رابطه و کنش های متقابل داشته باشد.فراگرد اجتماعی شدن امری مستمر و مادام العمر است.

هدف های اجتماعی شدن:

1)آموزش قواعد و نظامات اساسی،از آداب و عادات و رفتار روز مره گرفته تا روش های علمی ،به افراد است. رفتار نامنظم و خلاف قاعده ،معمولا از انگیزه ی ناگهانی یا محرک آنی ناشی می شود. چنین رفتاری نتایج و خشنودی های آتی را در مقابل لذات آنی و زود گذر نادیده می گیرد.در صورتی که رفتار مبتنی بر نظم و انضباط به منظور پذیرش اجتماعی یا دستیابی به یک هدف آتی،خشنودی های آنی و گذرا را به تعویق انداخته ،آن ها را تعدیل می کند.

2)فراگرد جامعه پذیری به فرد امید و آرزو می دهد.تحمل و رعایت هنجارها موقعی به خوبی میسر است که فرد آن ها را وسیله ی تحقق هدف های خویش بداند.جامعه به تدریج،به هر یک از اعضای خود،خواست ها و آرزوهایی در خور پایگاه هایی که با توجه به جنس،سن،وابستگی گروهی یا منشأ خانوادگی اشغال خواهند کرد،القا می کند.مثلا در جامعه سنتی گذشته یک دختر ،آمالی پیدا می کرد که به موجب آن ، فردی متدین،زنی خانه دار و مادر و همسری وفادار و صادق بار می آمد.

3)فراگرد جامعه پذیری از طریق برآوردن خواسته ها،آرزوها،امید ها برای فرد هویت می آفریند.اشراف انگلستان،زمانی آداب معاشرت طبقه ی خود را از خدمه ی مخصوص می آموختند.ولی دانش این آداب معاشرت نمی توانست خدمه را در شمار اشراف زادگان درآورد.در جامعه ی صنعتی معاصر ثبات و پایداری آرزوها،کمتر از جامعه ی سنتی است.افراد جامعه از آزادی عمل و اختیار بیشتری برخوردارند و فراگرد اجتماعی شدن به عواملی نظیر جنسیت،وابستگی قومی و پایگاه خانوادگی،بستگی چندانی ندارد.

4)فراگرد جامعه پذیری،نقش های اجتماعی و نگرش ها،انتظارات و گرایش های مربوط به آنها را به فرد می آموزد.مثلا معلمی یک آرزوی معنوی و شغلی است.قواعد و هنجارهای ویژه ای دارد،نوعی هویت شخصی است و بالاخره یک نقش اجتماعی است.بنابر سنت های جامعه،معلم از احترام و مسئولیت معنوی خاصی برخوردار است.لذا معلم باید در قبال جامعه و کسانی که با او سروکار دارند،از طرز نگرش،گفتار،رفتار و کردار معینی برخوردار باشد.ولی اگر احساسات با این گرایش ها همخوانی نداشته باشد،مطمئنا در ایفای نقش معلمی دچار مشکل خواهد شد.

5)آموختن مهارت ها :فقط با اکتساب و یادگیری مهارت هاست که افراد می توانند در جامعه مؤثر واقع شوند و در جوامع امروز یادگیری مهارت های  انتزاعی خواندن و نوشتن و مهارت های دشوار دیگر از راه آموزش و پرورش رسمی، مهم ترین وظیفه ی اجتماعی کردن است.

گزینش و تخصیص ( selection and allocation)

هر جامعه ای نیاز به نیروی کار ماهر و متخصص دارد.وجود مؤسسات فنی و حرفه ای در کشورهای مترقی،مؤید این نظریه است که هر قدر تمدن بیشتر می رود،امر تخصص بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.در جوامع امروز،به دلیل تقسیم کار پیچیده و قشربندی های اجتماعی مختلف ،افراد برای ایفای نقش های خاصی تربیت می شوند.چون خانواده  دیگر از عهده ی چنین وظیفه ای بر نمی آید،نهاد آموزش و پرورش این مسئولیت را بر عهده گرفته است. آموزش و پرورش رسمی در نقش محافظه کارانه ی خود می تواند از طریق گزینش و تخصیص ، سلسله مراتب اجتماعی را در نسل های متوالی بازآفرینی کند.در این صورت ملاحظه خواهد شد که نوع آموزش و پرورش برای اقشار و گروه های اجتماعی مختلف ،از لحاظ میزان و کیفیت متفاوت است.ندارها به مدارس حرفه ای و داراها به دانشگاه ها و مراکز آموزشی تخصصی رهنمود می شوند.برای احراز مقامات عالی ،نخبه پروری ، و برای مشاغل سطح پایین ، آموزش و پرورش همگانی رایج می گردد.

مهاجرت نخبگان

از قرن بیستم و به دنبال شکوفایی علم و تکنولوژی در غرب پدیده ی مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها (brain drain) ایجاد شد.و حالتی است که در آن افراد متخصص در علوم و فنون ،نوابغ ،نخبگان و فرهیخته گان و افراد با هوش یک کشور به کشور دیگری مهاجرت و به یک معنی فرار می کنند.این نوع مهاجرت زیانبارترین نوع مهاجرت است ،زیرا علاوه بر هدر رفتن سرمایه گذارهای مادی و اقتصادی در آموزش و پرورش که یکی از کارکردهای مهم آموزش و پرورش می باشد مراحل استعمار در کشور مقصد را هم محکم تر می کند. در حال حاضر دولت ایران با تحمل میلیارها تومان هزینه ی آموزش و پرورش نتوانسته است در جذب متخصصان و نیروی اقتصادی کارآمد موفق باشد. و به راحتی این نیروی عظیم و خلاق را تقدیم کشورهای صنعتی نموده است.آمار رسمی آمریکا درباره ی ایرانیان مقیم ،رقم 285 هزار نفر را نشان می دهد. در حالی که آمار افواهی رقم چهار میلیون نفر را ذکر کرده است. آمارهای رسمی نشان می دهد از مجموع 34 هزار نفر دانشجوی بورسیه که به طور عمده طی سال های 1372-1346 برای ادامه تحصیل به خارج اعزام شده اند ،فقط 12 درصد به کشور مراجعت کرده اند.(روزنامه ی ایران شماره ی 2615- 29 مهر ماه 1382 )  تحقیقات تجربی نشان داده است که سرمایه های انسانی و منابع طبیعی ،هر دو در رشد اقتصادی کشورها اثرا ت تعیین کننده دارند. اما سرمایه گذاری انسانی بیش از سرمایه گذاری در منابع طبیعی به رشد اقتصادی کمک می کند. امروزه برای حفظ و نگهداری نیروهای انسانی ماهر و نخبگان و متخصصان و مدیران در کشورها، نمی توان فقط از راه کارهای قدیمی،سنتی و فرسوده استفاده کرد. بلکه باید با راهکارهای اساسی جلوی این مهاجرت ها را گرفت.که به چند راهکار اشاره می شود.

اصلاح نظام آموزش و پژوهش کشور جهت تربیت نیروهای انسانی خلاق تصمیم گیرنده، پژوهش گر و حلال مشکلات که هم اکنون در دوره ی ابتدایی این اصلاح،یعنی (نظام شش ساله ) در حال انجام است.

برخورد واقع بنیانه با نیازهای فردی نخبگان و تأمین شرایط امن اقتصادی،اجتماعی و سیاسی آنان.

ترویج فرهنگ تحقیق و پژوهش و اجرای نتایج حاصل از آنان در کشور.

برقراری ارتباط با نخبگان خارج از کشور و تلاش برای برگرداندن آنان.

نظارت اجتماعی (socialcontrol )                                                                              

آموزش و پرورش   با القای ارزش های وفاداری به نهادهای جامعه ،به عنوان ساخت و کار کنترل اجتماعی عمل می کند.چون خود مداری فردی به منزله ی تهدیدی به نظم اجتماعی است ، از این رو، آموزش و پرورش رسمی می تواند از طریق تربیت و آموزش اخلاقی این تهدید را کاهش دهد. مدارس به مجرای نهادهای محافظت و نگهداری کودکان و نوجوانان را هفته ای شش روز و سالانه نه ماه از کوچه و خیابان دور کرده ،در محیطی کنترل شده، سرپرستی  و نگهداری می کنند.( از سال تحصیلی  90-1389 تعداد روزهای حضور در مدرسه از شش روز در هفته به پنج روز کاهش یافته است.)اهمیت این نقش و کارکرد،با تلاش های منظمی که به منظور جهت دهی فعالیت های نوجوانان و جوانان در تعطیلات تابستان،صورت می گیرد،آشکارتر می شود.تشکیل انواع اردوها، مسافرت ها ، مسابقات ورزشی ، برنامه های تفریحی و ...اقداماتی برای دور نگهداشتن آنان از مشکل آفرینی و درد سرهاست. روش دیگر که آموزش و پرورش رسمی ، نظم و کنترل اجتماعی را پیش می برد جذب و همگون سازی گروه های اجتماعی ، تحت تأثیر آرمان ها و ارزش های مشترک است. این امر به ویژه در جوامعی که از اقوام مختلف تشکیل شده اند،از طریق ترویج زبان ،ارزش ها و موازین اخلاقی مشترک،احترام به نظام اقتصادی و سیاسی تأمین می شود.

 

یگانگی اجتماعی (social integration)    

آموزش و پرورش رسمی،وسیله ی مهم تبدیل یک جامعه ی نامتجانس به جامعه ای یگانه و یکپارچه،از طریق توسعه و تقویت فرهنگ و هویت مشترک است.مدارس از طریق آموزش زبان رسمی، به یکپارچگی اقوام مختلف داخل کشورها کمک کرده و تعلق به یک ملیت را در آن ها تقویت می کنند.در مواردی مشاهده شده که آموزش و پرورش رسمی ،برای این که بتواند تجانس فرهنگی و همنوایی اجتماعی ایجاد کند،همچون یک نظام سلطه گر عمل می کند.کارکردهایی که بدان ها اشاره کردیم غالبا بر نقش محافظه کارانه ی آموزش و پرورش دلالت دارند.مکانیسم هایی که از طریق آن ها، آموزش و پرورش به بازآفرینی فرهنگی،جامعه پذیری،تربیت نیروی کار،گزینش و کارگماری،کنترل اجتماعی و یگانگی اجتماعی می پردازد،ممکن است چنان به کار برده شوند که وضع موجود را تحکیم کرده و نابرابری های اجتماعی را مشروعیت بخشیده و آن ها را در هر نسل متوالی باز آفرینی کنند.

      نوآوری و تغییر

با وجود این که آموزش و پرورش،غالبا،برای تحکیم و تثبیت وضع موجود جامعه به کار برده می شود،می تواند منشأ تغییرات اجتماعی نیز باشد. هر جامعه ،دستخوش تغییر و دگرگونی است.در اغلب جوامع تغییر با پیشرفت مرتبط تلقی شده است.از آموزش و پرورش انتظار می رود که جامعه را در نیل به پیشرفت یاری رساند.

جامعه ی سنتی گرایش به گذشته داشته بر حفظ میراث فرهنگی تأکید می کند.در مقابل،جامعه ی پیشرفته به تغییر ارزش ها،تولیدفرهنگ و انطباق آن ها با نیازها وشرایط اجتماعی جدید،علاقه مند است.در این جوامع ، از مؤسسات آموزشی،آگاهانه،برای نوآوری،دانش آفرینی و ایجاد تغییر استفاده می شود.مفهوم پسشرفت،این باور را تقویت می کند که تغییر و ترقی ملازم یکدیگرند و از این رو ،این انتظار به وجود می آید که نظام های آموزشی باید مأموریت مهمی در این زمینه عهده دار شوند.

کارکرد دیگر آموزش و پرورش در این زمینه ،اشاعه ی باورهای علمی به جای باورهای سنتی است.علم بر اصول آزمایش،عینیت،ارزیابی انتقادی استوار بوده،مستلزم طرح پرسش و آزمون مداوم است.

گسترش آموزش و پرورش و اهمیت یافتن دانش فنی و تخصصی در دوره های باز سازی و توسعه ی جامعه می تواند به پیدایی نخبگان جدید ،ودر نتیجه،به تحول در سلسله مراتب قدرت و منزلت منجر شود. چون در این شرایط،احراز این مشاغل،افراد ازمنزلت اجتماعی و اقتصادی بالاتری برخوردار می شوند.هر چند که ممکن است آنان از منشأ اجتماعی پایینی برخاسته باشند.

آن چه به ویژه مورد توجه کشورهاست،این است که آموزش و پرورش بتواند تعادلی بین ثبات و تغییر ایجاد کند؛یعنی،ضمن بازآفرینی فرهنگی موجبات تغییرات متناسب با شرایط و نیازهای جامعه را به وجود آورد.

پرورش و رشد شخصی

آموزش و پرورش رسمی ،نگرش ها،ارزش ها،سازگاری های ذهنی،رفتارها،و مهارت هایی در فرد ایجاد می کند که شاید در زمینه های اجتماعی دیگری غیر از مدرسه انجام پذیر نباشند.مدرسه را غالبا به عنوان جایگاه گذر از یک دنیای شخصی به دنیای غیر شخصی تلقی می کنند. در آن جاست که فرد،عادات جدید،مثل وقت شناسی،و اعتنا به نظم و ترتیب را که از لحاظ جامعه ارزش دارند،یاد می گیرد.کارکرد پرورش شخصی،ناظربه تربیت همه جانبه ی فرد،از لحاظ جسمی،عاطفی،روانی،ذهنی و ذوقی است.و در این میان، آموزش و پرورش رسمی نقش مهمی در زمینه ی پرورش ذهنی افراد بر عهده دارد.

کارکرد سرمایه گذاری(investment function)

آموزش و پرورش ،کلیدی است که در را به سوی نوسازی جامعه می گشاید.در گذشته ، آموزش و پرورش اساسا به عنوان نهادی محافظه کار مورد اعتنا بود.ولی امروزه،به عنوان عامل مهم و تعیین کننده ی جوانب مختلف تغییر در جامعه،مورد توجه است.دوامر مهم در این قرن،موجب ارزیابی جدیدآموزش و پرورش در ارتباط با جامعه،اقتصاد و سیاست گردید:یکی از آن ها،ورود کشورهای جدیدآزاد شده از قید استعماربه صحنه ی سیاسی  جهان است که  مشتاقانه خواستار پیشرفت وتوسعه ی  اجتماعی و اقتصادی بوده اند و دیگری آگاهی فزاینده ی کشورهای صنعتی از این واقعیت است که آموزش و پرورش در توسعه و دوام آن ها،رکن و محور اصلی محسوب می شود.رویکرد سرمایه ی انسانی یا سرمایه گذاری انسانی، آموزش و پرورش رااساسا به منزله ی نوعی سرمایه گذاری از سوی جامعه و فرد تلقی می کند.برای جامعه بازدهی سرمایه گذاری در آموزش و پرورش ، به شکل نیروی کار با سطح مهارت و شایستگی فنی بالاتر و قدرت تولید فزاینده است که به نوبه ی خود تداوم توسعه و رشد اقتصادی صنعتی را ممکن می سازد.برای افراد،بازدهی تحصیل و کسب آموزش و پرورش ،به صورت درآمد،شغل و پایگاه اجتماعی مطلوب تری است که بر اثر کسب مهارت و شایستگی علمی و فنی دوران تحصیلی،بعدا برای او میسر می شود.در تحلیل کارکرد اقتصادی آموزش و پرورش ،معمولا آموزش و پرورش به عنوان یک صنعت ملاحظه می شود که از منابع اقتصادی استفاده کرده،بازده معینی تولید می کند.یک نظام اقتصادی چون منابع محدودی دارد و نمی تواند همه ی کالاها و خدمات مورد نیاز خود را تولید کند، از این رو،لازم است که در امر سرمایه گذاری برای آموزش و پرورش،ارزش های بازدهی آن و همچنین هزینه های تمام منابعی را که مصرف می کند،به دقت تشخیص داده و اندازه گیری کند.

از جمله آثاری که بر کارکرد سرمایه گذاری اقتصادی آموزش و پرورش مترتب است،عبارتند از : اثرات افزایش امکانات تولیدی نظیر افزایش مهارت های نیروی کار؛ اثراتی که موجب کاهش هزینه ها و در نتیجه تسهیل دست یابی به منابع به منظور استفاده با رآورتر می شوند،نظیر کاهش جرایم و ضرورت های اعمال قانون؛و بالاخره ،اثراتی که مستقیما امکانات بهزیستی را افزایش می دهند،مثل ایجاد وجدان و شعور اجتماعی.

پرورش سیاسی(political socialization)

پرورش سیاسی، فراگرد جذب و درونی کردن هنجارها و ارزش های نظام سیاسی جامعه است. پرورش سیاسی در همه ی کشورهای جهان،صرفنظر از تفاوت های اخلاق اجتماعی و نظام های سیاسی و اقتصادی آن ها ،یکی از کارکردهای عمده ی نظام های آموزش و پرورش محسوب می شود. در این قرن بر اثر تحولات جهانی ناشی از دو جنگ جهانی،تشکیل دولت های جدید در کشورهای آزاد شده از قید استعمار،و معارضه ی ایدئولوژیکی میان شرق وغرب برسرتأثیرگذاری سیاسی برکشورهای آسیایی و آفریقایی و نفوذ در اذهان جوانان این کشورها،پرورش سیاسی به عنوان یک کارکرد آشکار نظام های آموزش وپرورش و به عنوان یک فراگرداجتماعی مشروع،بیش از پیش مورد توجه و تأکید قرار گرفت و مسئولیت ایجاد آگاهی ملی و وفاق سیاسی به مدارس واگذار شد.

یادگیری ارزش های سیاسی،به تشخیص لیواین از طریق ساخت و کار مکانیسم های سه گانه ی زیر صورت می گیرد:

1-   تقلید از نقش های بزرگسالان در محیط زندگی بلافصل کودکان.

2-   آموزش در زمینه ی ایدئولوژی ها و ارزش های سیاسی رسمی.

3-   انگیزه ی یادگیری در باره ی مسائل و امور سیاسی به منظور ارضای نیازهای عاطفی .

هدف پرورش سیاسی از طریق درس های سنتی دیگر،نظیر تاریخ،ادبیات،جغرافیا و غیره نیز دنبال می شود.با این که محتوای چنین درس هایی از کشوری به کشوری متفاوت است،کارکرد اصلی آن ها یکی است؛یعنی ،آشنا سازی جوانان با فرهنگ سیاسی جامعه.علاوه بر آن ،فعالیت های مکمل یا فوق برنامه ی درسی مدارس در قالب انجمن های دانش آموزی ،اردوهای فرهنگی و پیشآهنگی، مسابقات درسی ،ورزشی و تفریحی،غالبا ناظر به هدف های سیاسی طراحی و اجرا می شوند.

کارکردهای سیاسی آموزش و پرورش

کارکردهای سیاسی آموزش و پرورش عبارتند از:

1-جامعه پذیری سیاسی جوانان و آشنا سازی آنان با فرهنگ سیاسی.

2- گزینش،جذب و آموزش رهبران و کارگزاران سیاسی.

      3- ایجاد یگانگی سیاسی در جامعه.

      4- ایجاد زمینه برای تشکیل سازمان هایی که در جامعه نقش های سیاسی ایفا می کنند.

 پایداری یک نظام سیاسی مستلزم حمایت شهروندان است.از آغاز تمدن،آموزش و پرورش با ایفای نقش در پرورش سیاسی،به ایجاد جهت گیری های سیاسی  مساعدت کرده  است.وقتی  که مدرسه  به کودکان می آموزد که نمادهای سیاسی کشور خود را بپذیرندونسبت به اقتدار سیاسی و حکومت وفادار باشند،مدرسه می کوشدکه هنجارهای سیاسی را القا کرده،کودکان را به انجام آن کنشهای سیاسی که در چهارچوب سنتهای سیاسی رسمی قرار دارند،وادار سازد. به عبارت دیگر،مدرسه، مشروعیت اقتدار نظام سیاسی را انتقال می دهد.واگر پرورش سیاسی ناشی از آموزش و پرورش  مدرسه ای یا  سایر نهادهای اجتماعی درجهت حمایت از نظام نباشد،احتمالا نظام یا فرو می پاشد یا خود را دگرگون می سازدتا بتواند پاسخگوی تقاضاهای تازه ی ناشی از جهت گیری ها وانتظارات جدید باشد.

وقتی که آموزش و پرورش مدرسه ای  به عنوان کارگزار  عضو گیری  نظام سیاسی  عمل می کند، مستقیم یا غیر مستقیم برای آن حمایت و پشتیبانی فراهم می کند؛یعنی،با گزینش ،تربیت و کارگماری افرادی که در وفاداری آن ها به نظام سیاسی تردیدی نیست،ضمن تحکیم موجودیت خود،سیاست ها و خط مشی های جاری خود را بدون تغییر تا مدت زمان مدیدی تداوم می بخشد. آموزش و پرورش همچنین می تواند به تغییردر نظام سیاسی از طریق کارکرد تربیت اعضای جدید کمک کند.این کارکرد، به ویژه در کشورهای در حال توسعه،از لحاظ گزینش و تربیت رهبران سیاسی،اهمیت دارد. شخصی که صلاحیت های ناشی از تحصیلات رسمی مدرسه ای را نداشته باشد،شانسش برای  رقابت در دستیابی  به مقامات دولتی و خدمات کشوری نخواهد داشت.

وقتی صحبت از یگانگی سیاسی یک ملت به میان می آید، شکاف نخبگان-توده ی مردم فقط یکی از مشکلات است.مشکل مهم دیگر،وحدت قومی است؛یعنی،تلاش برای ایجادحس هویت ملی بین مردمان مختلفی که در یک سرزمین زندگی می کنند.پاره ای از کشورهای دنیا،به ویژه آن هایی که در این قرن از قید استثمار آزاد شده اند،پس از استقلال به دلیل ترکیب جمعیتی ناهمگون ناشی از تفاوت های زبانی یا قبیله ای یا قومی ، از لحاظ وحدت ملی  مشکلات عمده ای داشته اند. در بعضی کشورها مدرسه عامل مهمی در همانند سازی گروه های قومی و ایجاد ویژگی های مشترک در میان آن ها بوده است.و در کشورهای دیگر شکاف های اجتماعی عمده  موجب شده که مدارس نتوانند کارکرد یگانه سازی  را به درستی ایفا کنند.مثلا شکاف بین سیاه پوست ها و سفید پوست ها در آمریکا،فرانسه زبان ها و انگلیسی زبان ها در کانادا .

بالاخره،آخرین کارکرد آموزش و پرورش رسمی از گروه های ذی نفع ویژه ای ناشی می شود که از مؤسسات آموزشی برخاسته اند.این گروه ها که تجارت آموزشی و حرفه ای مشترکی دارند،می کوشند که تصمیم گیری های سیاسی را تحت تأثیر قرار دهند.نمونه ی بارز این گروه هابه صورت سازمان های حرفه ای دانش آموختگان دانشگاه ها،اتحادیه های معلمان ، کانون ها وانجمن های دانشجویی و نظایر آن هاست.این گروه بندی ها که غالبا در کشورهای غربی فعالند،باطرح تقاضاهای خود در زمینه های سیاسی،حرفه ای شغلی و اجتماعی،خط مشی ها و تصمیمات نظام سیاسی را متأثر می سازند.قدرت این سازمان ها در اغلب کشورها روز افزون است؛مثلا،معلمان از دستگاه قانونگذار می خواهند که حافظ آزادی بیان و فعالیت های علمی آنان باشند،منزلت حرفه ای آن ها را بهبود بخشد یا از ورود افراد فاقد صلاحیت های حرفه ای معلمی به مدارس ممانعت به عمل آورد.وقتی که حجم تقاضاهای این گروه ها زیاد است یا وقتی که نظام سیاسی در آن واحد با تقاضاهای رقیب روبروست،چون نمی تواند همه ی آن ها را پاسخگو باشد،ممکن است ناآرامی ها و فشارهایی راتجربه کند.در این شرایط،تصمیمات و اقدامات نظام سیاسی ممکن است به صورت منفی ابرازشوند؛یعنی،به جای پاسخگویی مثبت به تقاضاها،گروه های فشار را از طرح خواسته هایشان منع یا فعالیت های آنان را سرکوب نماید.

 

 

 

 

فهرست منابع

قرائی مقدم، امان الله (1373 )،جامعه شناسی آموزش و پرورش،تهران:مؤسسه ی سینا.چاپ اول.

علاقه بند ، علی (1375 )،جامعه شناسی آموزش و پرورش،تهران:نشر روان.چاپ هفدهم.

موریش ایور ، علی (1373 )،درآمدی به جامعه شناسی تعلیم و تربیت،ترجمه غلامعلی سرمد،تهران:مرکز نشر دانشگاهی ایران.چاپ اول.

ستوده هدایت الله و بقائی سرابی علی ، (1387 )،جامعه شناسی آموزش و پرورش،تهران:ندای آریانا.چاپ اول.